حدودا یک سال است که از شروع پروژه ی بانوی وبلاگی می گذرد. راستش اینجا بهانه ای بود برای محک زدن اینکه ببینیم آیا اصلا یک همچین چیزی مورد استقبال قرار می گیرد یا خیر. به هرحال بازخوردها و بازتاب ها بدک نبودند و در این مدت نسبتا کم تجربه هایی کسب شد و حالا به جایی رسیده ایم که می توانیم با خیال راحت برویم سر اصل مطلب.

مقدمات درحال آماده شدن هستند و به نظر می رسد که به زودی می توان بانوی وبلاگی اصلی را رونمایی کرد. منتظر باشید…

بانویی از غزه

ژانویه 5, 2009

 

our-family-cropped

لیلا مادری از غزه است.او در وبلاگ خود با نام روزانه های یک مادر فلسطینی از غزه می گوید :

“قبل از اینکه به دارهام (َ شهری در آمریکا ، کارولینا) برگردیم ، پدرم به ماگفت که حمله انها نزدیک است.و بمبی که منفجر شد در مسجدی بوده که 11 نفر کشته شده اند.آنها  به 3 مرکز مخابراتی نیز حمله کرده اند که باعث اختلال در موبایل ها شده است “ 

لیلا در باره خود میگوید :  من فلسطینی هستم. من مادر هستم . من خبرنگار هستم. این وبلاگ رنج های فرزندان من در  فضای غزه ؛ آمریکا ، لبنان و حیفا ، جایی که به عنوان خبرنگار کار میکنم است. شوهر من نیز فلسطینی است. او یک پناهنده سیاسی است و تا زمانی که خانواده ما در کنار هم باشند این رنج و سختی را تحمل میکنیم. این است داستان ما”

شما در این وبلاگ میتوانید از حال و هوای این روزهای فلسطینی ها به خصوص ساکنان باریکه غزه آگاه شوید. 

 

 

 

horizon-avatarاین اواخر شده است مینیمال ِ محض! کوتاه، کوبنده، تامل برانگیز. این سه ویژگی را باید وبلاگهایی که به سمت مینیمال نویسی تمایل دارند، دارا باشند تا بتوان محتوایش را مینیمال نامید. آن هم مینیمال ِ درست.

(+) ســـــلام
بار دیگر وبلاگ ! ..

فقط می دونم که میخوام بنویسم ،
اما این بار ، از خواستن تا توانستنم فاصله ای بسیار است ..
سکوت راه حل اجباری ای بود که مثل یک حلال قوی قلب و روح و ذهنم رو در خودش حل کرد !

متن فوق، اولین پست ِ وبلاگ هورایزن – (خوراک) بود. ممکن است این وبلاگ را با نام “انتهای بی نهایت” هم بشناسید. وبلاگ در آدرس http://horizon1983.wordpress.com/ و روی سرویس وردپرس دات کام هاست می شود.
اما این، اولین وبلاگ هورایزن عزیز نیست. شاید بتوان گفت که او یکی از وبلاگنویس های قدیمی می باشد که مدت ها (حدودا 6 سال) روی سرویس های بلاگفا و پرشین بلاگ به وبلاگ نویسی می پرداخت (که البته این وبلاگ ها در حال حاظر بسته شده اند!).

بعضی پست های هورایزن سعی دارد دنیای انسان ها را به دنیای کامپیور و دیجیتال، پیوند دهد. مثلا گاهی اوقات می خوانید:

(+) Visibility آدمها از نوع آلفا نیست که سریع بتونی با صفر کردنش ،
تو زندگیت Transparent شون کنی !

(+) بعضی چیزها تو زندگی هست که Unchangeble ِ ، ولی با افزودن یه سری Add-ons
میشه قابلیت هاشونو برد بالا !

برای تهیه ی این برنامه، کمی آرشیو هورایزن را هم زیر و رو کردم. از آن اول تا الان را خواندم. چیزی که به چشمم می خورد، تکامل محتوای وبلاگ و روی آوردن هورایزن به مینیمال نویسی بود. به طوری که در ابتدا حجم متن های یک پست، خیلی هم مهم نبود، اما رفته رفته، این حجم بیشتر مورد توجه هورایزن عزیز قرار می گیرد و به مرور، کم تر و گزیده تر میشود. هرچقدر پست ها کوتاه تر می شوند، موثرتر و پرمعناتر می شوند. و باز هم با تاکید فراوان می گویم که هورایزن، مینیمال ِ محض است :)
اما از این ها بگذریم. من یک گلایه ای هم از هورایزن دارم! پست های نسبتا طولانی ات را به مینیمال تبدیل کردی. اشکال ندارد. اما دیگر چرا اینقدر دیر به دیر پست می فرستی؟! :) خب کلی خواننده هستند که می خواهند هربار وبلاگت را باز کردند، یک پست تازه ببینند. به هرحال این شده دغدغه ی تمام کسانی که هورایزن دات فلان را دنبال می کنند :)

یک توصیه ای هم لازم هست بکنم! مراقب ِ ضدحال زدن های هورایزن باشید وگرنه…

(+) عجب ..
آقـــا *  هم هوس کرده بره شیراز ،
منم بهش ضد حال زدم ، موندم همینجا !

* سیــ ـد علی . خ

خلاصه اینکه مراقب باشید دیگر :)

اما این تنها وبلاگ هورایزن نیست که شما را با وی مرتبط می سازد. می توانید او را در توییتر و فرندفید نیز دنبال کنید. (بخوانید: “توییتر، فرندفید » برای آنهایی که نمی دانند!“)

هورایزن عزیز! بانوی وبلاگی امروز افتخار می کند که وبلاگی که معرفی کرده است، وبلاگ تو بوده. امیدوارم همیشه و همه جا سلامت باشی و هرآنچه که می خواهی، نه خیلی راحت، اما در نهایت بدست بیاوری. اگر هم شوخی ای از این برنامه دیدی، به دل نگیر. شوخی بود و بس :)
در همین راستا، کاغذدیواری ای را به عنوان یک یادگاری ِ بسیار کوچک و ناچیز، از طرف بانوی وبلاگی به هورایزن عزیز تقدیم می کنیم. مطمئن هستم که آنقدر بزرگوار هست که کم کاری های ما را ببخشد.

horizon-demo

برای دیدن در سایز اصلی، رویش کلیک کنید!

فرض کنید که زمان اندکی در اختیار دارید و می خواهید پست های تازه ی وبلاگ های مورد علاقه تان را بخوانید. سریع ترین راه، استفاده از گودر است. اما باز هم چند مشکل وجود دارد. اول اینکه هنگام خواندن پست ها باید حتما آن لاین باشید، چرا که بعد از خواندن هر وبلاگ، باید به خوراک ِ وبلاگ ِ بعدی مراجعه کنید. در نتیجه باید به نوبت، هر وبلاگ را از لیست گودر خود پیدا کنید و لحضاتی را هم منتظر بمانید تا خوراک وبلاگ مورد نظر لود شود. خدا نکند که دیگر سرعت اینترنتتان هم پایین باشد!

اصل ماجرا همین است. قرار هست یک چیزی وجود داشته باشد به نام “بانوی خوراکی” که شما را از شر ِ این مشکلات خلاص کند.
به این صورت که خوراک های وبلاگ های حاظر در لیست را گذاشتم کنار هم، و خروجی ِ نهایی را ریختم در ظرفی به نام بانوی خوراکی!
نتیجه می شود همان چیزی که می خواهیم. چه می خواهیم؟! می خواهیم پست های تازه ی وبلاگ های خانم ها را یکجا بخوانیم دیگر!

م�یط بانوی خوراکی

محیط بانوی خوراکی

اکنون چهار راه برای دنبال کردن ِ پست های تازه از طریق ِ بانوی خوراکی وجود دارد:

1. به صفحه ی اصلی بانوی خوراکی بروید و همانجا پست ها را دنبال کنید (البته در آنجا فقط خلاصه ی کوتاهی از هر پست قرار دارد. پس این راه زیاد توصیه نمی شود!).
2. این خوراک را به گودر ِ خود اضافه کنید و از پست های تازه ی وبلاگ ها باخبر شوید (در این خوراک نیز پست ها به طور ِ خلاصه منتشر می شوند. این را هم خیلی توصیه نمی کنم!).
3. این خوراک را به گودر ِ خود اضافه کنید و پست ها را تمام و کمال و با سرعت بالاتری بخوانید (در این خوراک، پست ها کامل منتشر می شوند و می توانید همه ی پست ها را راحت و کامل و یکجا بخوانید. سرعت انتشار پست ها در این خوراک نیز سریع تر از قبلی ها می باشد. من همین را توصیه می کنم). توضیح: تا مدتی پیش، این امکان وجود نداشت، اما حالا این امکان ایجاد شده و قابل دسترس است :)
4. در این اتاق فرندفید عضو شوید و پست ها را آنجا در کنار دوستان تان دنبال کنید.

بانوی خوراکی تازه متولد شده است و مسلما نقص هایی دارد. قول بدهید که اگر متوجه ی مشکلی شدید، با بنده در میان بگذارید تا برطرفش کنم. ممکن هست ایده های جالبی هم برای این پروژه داشته باشید. بنده به شدت از ایده ها و طرح هایتان استقبال می کنم :)

البته یک مشکلی هم ممکن هست در آینده گریبان گیر این پروژه بشود. ماه رمضان را می گویم. ممکن هست بانوی خوراکی را ماه رمضان ها تعطیل کنند :) )) شما پیشاپیش بنده را ببخشید به خاطر انتخاب نکردن ِ یک نام ِ مناسب :)

ardvisoor-avatarبدون شک، در بین وبلاگنویس های خانم، کمتر وبلاگنویسی پیدا می شود که هم عکاس ماهری باشد (فتوبلاگ ِ صندوقک)، هم در برنامه نویسی دستی داشته باشد، هم به سیاست علاقمند باشد و هم وبلاگنویس ِ دست به قلمی باشد.
قطعا همراه داشتن این همه ویژگی توسط یک نفر، کار ِ آسانی نخواهد بود.

با سلام
از انجاییکه بنده در کنار عکاسی و برنامه نویسی علاقه بسیار هم به صحبت کردن دارم و از انجاییکه تعریف وردپرس را خیلی شنیده بودم تصمیم گرفتم اینجا هم پایگاهی برای خو ساخته و استفاده لازم را ببرم
تا ببینیم خدا چه می خواهد

این، اولین پست وبلاگ صندوقک – (خوراک)، با عنوان “شروع” بود. نویسنده ی آن، “مریم بانوی” عزیز که بی انصافی است نگویم عالی می نویسد.
وبلاگ در آدرس http://ardvisoor.wordpress.com/ روی سرویس وردپرس دات کام هاست می شود.

البته اگر بخواهم از اولین پستی که مریم در وبلاگستان منتشر کرد صحبت کنم، باید به این پست از وبلاگ ِ “از دریا تا آسمان” اشاره کنم که گویا اولین وبلاگ ِ وی بوده:

سلام
خب من تازه می خوام شروع کنم به نوشتن اينجا قرار نيست چيز خاصی نوشته بشه شايد هم نوشته بشه
اصولا هر چيزی به نظرم جالب بياد می خوام بنويسم
درباره يه کتاب خوب يا بد
يه فيلم يا بد
ا حتی يه خبر خوب يا بد يا شعر و………………….
اميدوارم وبلاگ خوبی بشه

یکی از مواردی که در وبلاگ صندوقک، زیاد به چشم خواننده می خورد، برابر دانستن انسان هاست. یعنی میان ِ آن آدمی که لباس نارنجی بر تن دارد و جارو به دست تلاش می کند، با آن آدمی که همیشه یک دست کت شلوار ِ اتو کشیده ی تر و تمیز ِ  قیمتی بر تن دارد و پشت ِ میز نشین هست و با یک امضا، شب را روز می کند، فرقی نیست.
به نظرم اولین درس انسانیت این است که بدانیم ما همه هم نوع ِ هم هستیم و برتری ای بر یکدیگر نیست، که مریم بانو انصافا خوب این درس را از بَر است. ببینید مثلا:

هالووين و چهارشنبه سوري _ آخرش همه انسانيم
دوست دارم فكر كنم كه فارغ از همه تفاوت هاي رنگي ، فكري ، عقيدتي و نژادي همه ما انسانيم و همه در ذات خودمونيم ، شبيه هم هستيم.

از فکر برتری نسبت به دیگران دست برداریم
اما به عنوان یک انسان بین یک مهندس تحصیل کرده ایرانی با یک مهندس تحصیلکرده مثلا افغان چه فرقی هست . یا مثلا بین یک وبلاگ نویس ایرانی با یک وبلاگ نویس افغان . برتری در اینجا فقط به میزان اطلاعات و شعور وی بر می گردد نه ملیت.

همه ی ما در روز به مطالب زیادی در اینترنت برخورد می کنیم که بعضی هایش را کامل می خوانیم و برایمان جالب هستند. صندوقک در وبلاگش سعی دارد لذت ِ خواندن ِ مطالب ِ جالب ِ دیگر سایت ها و وبلاگ ها را با خوانندگانش قسمت کند. بدین صورت که یک بخشی در وبلاگش دارد با عنوان “گزین گاه”، که لینک ِ مطالبی که برایش جالب هستند را به همراه توضیحی مختصر قرار می دهد. برای نمونه، اینجا را ببینید. البته این کار را می توان به صورت خودکار هم انجام داد. برای اطلاعات بیشتر، اینجا را ببینید.

همانطور که در ابتدا هم گفتم، مریم بانو به عکاسی علاقه ی زیادی دارد. تا حدی که دوربین اش وارد آواتارش هم شده است. عکس فوق العاده ی زیر، توسط صندوقک عزیز گرفته شده است. زیبا نیست؟!


می توانید مجموعه ای از عکس هایی که وی در رابطه با موضوعات مختلف گرفته است را در فتوبلاگش – (خوراک) ببینید و مانند ِ من و خیلی های دیگر، لذت ببرید.

اما سررشته ی اصلی مریم بانو، برنامه نویسی است. البته خودش خیلی این هنرش را رو نمی کند، اما من فکر می کنم از حرفه ای ها باشد. چرا که اصولا همین رو نکردن ها و پنهان کاری ها، جزء رفتار حرفه ای می باشند.

مریم بانو را می توانید در توییتر و فرندفید نیز دنبال کنید.

امیدوارم روز به روز بر شادی ِ مریم بانوی عزیز و گرامی افزوده شود و همیشه با همان چیزی رو به رو شود که انتظارش را دارد.
کاغذدیواری زیر از طرف بانوی وبلاگی، با احترام، به مریم بانوی عزیز تقدیم می گردد :)

صندوقک

صندوقک

شاید برای شما هم جای سوال باشد که مثلا خانم های وبلاگنویس، از چه نرم افزارهایی استفاده می کنند و یا بخواهید بدانید، بهترین نرم افزارهایی که در بین خانم های وبلاگنویس، رایج هستند، کدام ها هستند. شاید تا چند وقت پیش، جواب دادن به این سوال، کمی پیچیده و غیر ممکن به نظر می رسید. اما حالا قضیه کمی فرق کرده. دیگر با یک مسئله ی مبهم سرو کار نداریم. پس تا آخر این مقاله، همراهیم کنید…

یکی از سرویس های تازه نفس ِ وب دوئی که اخیرا در بین کاربران بسیار محبوب شده است، سرویس واکوپا (Wakoopa) می باشد. سرویسی که از طریق آن می توان بهترین نرم افزارها را شناخت. چگونه؟! در ادامه توضیح می دهم. شما با عضو شدن در این سرویس و نصب برنامه ی کوچکی که در اختیارتان قرار می دهد، می توانید اطلاعاتی از قبیل نرم افزارهایی که بیشترین استفاده را ازشان دارید، آخرین نرم افزارهایی که استفاده کرده اید و… را به پروفایل  ِ خود بفرستید. البته این کار به صورت خودکار انجام می شود و شما کاری لازم نیست انجام دهید.
حال، ما از طریق همین سرویس می خواهیم ببینیم که خانم های وبلاگنویس از چه نرم افزارهایی استفاده می کنند.

از کجا شروع کنیم؟!

مرحله ی اول » ثبت نام: اگر در این سرویس ثبت نام نکرده اید، همین حالا اقدام کنید. برای ثبت نام، به اینجا بروید.
مانند تصویر زیر، روی گزینه ی SIGN UP کلیک کنید. همانطور که می بینید، در کمتر از 2 دقیقه می توانید ثبت نام کرده، حساب کاربری خود را راه انداخته و فعالیت خود را شروع کنید.

start-sign-up

مرحله ی دوم » تکمیل فرم ثبت نام: البته اینکه می گویم فرم ثبت نام، فکر نکنید که حالا باید تمام زندگی نامه ی خود را وارد کنید! نه! تنها 4 فیلد در فرم ثبت نام خواهید دید که تشکیل شده اند از نام کاربری، رمزعبور، تکرار رمزعبور و ایمیل. مانند تصویر زیر، فرم را پر کنید. مطمئن شوید که هر کدام از این چهار مورد، توسط واکوپا تایید شده و تیک سبز رنگ در گوشه ی سمت راست هر فیلد، نمایان شده باشد – مانند تصویر نمونه. سپس روی دکمه ی Sign Up کلیک کنید.

sign-up-form

مرحله ی سوم » دریافت برنامه ی پایش (tracker) ِ واکوپا: برای اینکه واکوپا بفهمد شما از چه نرم افزارهایی استفاده می کنید، باید این برنامه ای که در اختیارتان قرار می دهد را نصب کنید. این برنامه حجم فوق العاده کمی دارد (حدودا 300 کیلوبایت). پس خیال نکنید که باید زمان زیادی را برای دانلود و نصب برنامه صرف کنید، چون تمام این کارها، در کمتر از یک دقیقه تمام می شوند.
در این مرحله، واکوپا، آخرین نسخه از برنامه ی خود را به شما برای دانلود پیشنهاد می کند. روی دکمه ی Download for Windows کلیک کنید. دانلود ِ برنامه شروع می شود. بعد از گذشت چند ثانیه (نهایتا 1 دقیقه) که برنامه دانلود شد، همان لحظه آن را اجرا و نصب نمایید.
وقتی برنامه نصب شد، حالا روی گزینه ی go wakoopa کلیک کنید.

download-tracker

به واکوپا خوش آمدید!
خب، شما مراحل ثبت نام و نصب برنامه ی tracker ِ واکوپا را پشت سر گذاشتید. اکنون واکوپا برای شروع، چند کار را به تان پیشنهاد می کند.
1. برنامه ی tracker ِ خود را چک کنید و اگر نسخه ی جدیدتری از آن ارائه شده است، آن را دانلود و نصب نمایید.
2. وارد حساب کاربری خود شوید.
3. برای اینکه بیگانه و غریبه نباشید، پروفایل خود را تکمیل کنید!
4. دوستان خود را دعوت کنید!

welcome-to-wakoopa

اگر نگاهی به task bar ِ خود بیاندازید، آیکن برنامه ی واکوپا را خواهید دید.

task-bar

حالا قرار هست چه اتفاقی بیافتد؟!
شما روزانه، از یک سری نرم افزارها استفاده می کنید. از بعضی نرم افزارها نیز بیش از بقیه استفاده می کنید. برای مثال، اگر من را در واکوپا ببینید، خواهید دید که مرورگر فایرفاکس را بیش از هر نرم افزار دیگری استفاده می کنم. این را همان برنامه ی tracker تشخیص می دهد که من از کدام نرم افزارها استفاده می کنم و از کدام ها بیش از بقیه استفاده می کنم.
نکته ی جالب این جاست که مثلا شما یک فردی را برای خود الگو قرار می دهید. این فرد می تواند یک وبلاگنویس معروف، یک برنامه نویس حرفه ای و یا یک گرافیست ماهر باشد. شما می توانید این فرد را در واکوپا پیدا کنید و ببینید که از کدام نرم افزارها استفاده می کند.
البته گاهی اوقات واکوپا، آبرو بری هم می کند! کافیست شما یک نرم افزار آنـــــتــی فــیــــلـتـــــر (مثلا Freegate) را اجرا کنید و واکوپا آن را به نرم افزارهای مورد استفاده تان اضافه کند :)

اما از این ها می گذریم و برمی گردیم به بحث اصلی مان. همان بحثی که ما را به ثبت نام در واکوپا منتهی کرد! اینکه بفهمیم خانم های وبلاگستان از کدام نرم افزارها استفاده می کنند. در واکوپا امکان بسیار جالبی وجود دارد و آن ایجاد تیم ها است. مثلا گرافیست ها می آیند به واکوپا و برای خود یک تیم در آن ایجاد می کنند. حال نرم افزارهای مورد استفاده ی اعضای این تیم می آیند کنار هم و واکوپا با سیستم های آماری خود، محبوب ترین نرم افزارها را در بین اعضای این تیم شناسایی می کند و بر اساس بیشترین استفاده، نرم افزارها را زیر هم لیست می کند. و از آن جایی که این تیم را گرافیست ها تشکیل می دهند، ممکن است مثلا نرم افزار فتوشاپ، جزء محبوب ترین نرم افزارهای این تیم باشد.
ما هم قرار هست یک همچین کاری انجام دهیم. من یک تیم در واکوپا ایجاد کرده ام با نام bloger ladies، که خانم های وبلاگنویس می آیند و در آن عضو می شوند. وقتی خانم ها در این تیم جمع می شوند، نرم افزارهایشان هم در این تیم لیست می شود و به همین راحتی می توان دریافت که بانوان وبلاگستان، از کدام نرم افزارها استفاده می کنند :)
می بینید چقدر راحت می توان راه های رسیدن به خدا را پیدا کرد؟! :دی

بعد از این که در واکوپا ثبت نام کردید و مراحل گفته شده ی بالا را انجام دادید، به این صفحه بروید و عضو تیم بانوان وبلاگنویس بشوید. برای عضویت در تیم، در سمت راست صفحه، روی گزینه ی Join this team as a member! کلیک کنید و صبر کنید. بعد از چند ثانیه، شما به تیم بانوان وبلاگنویس اضافه می شوید و نرم افزارهای مورد استفاده تان به دیگر نرم افزارهای این تیم اضافه می شوند.

join-this-team

فقط یک مورد می ماند و آن این است که عضویت در این تیم برای آقایان وبلاگنویس، تنها به شرطی مجاز می باشد که اولا تغییر جنسیت بدهند و ثانیا، یک “ه” نیز به آخر اسم خود اضافه نمایند :) ))

اگر توضیحات بالا کامل نیست و هنوز سوالاتی دارید، بپرسید، در خدمت هستم :)

اردیبهشت است ,,,
آه ,,, به ما چه مربوط ؟!

avatarدو نیم خط فوق، مطعلق به اولین پست (احتمالا) از وبلاگ طلوعی تا فردا – (خوراک)، که نویسنده ی آن نیکوی عزیز می باشد. همان mlodin و توییت های خواندنی اش. یک وبلاگ نویس خردادماهی!
این وبلاگ در آدرس http://melodin.blogspot.com/ روی سرویس بلاگر، هاست می شود.

نیکو، تبحر خاصی در بازی کردن با کلمات دارد. یعنی طوری کلمات را کنار هم قرار می دهد که وقتی به پایان هر جمله می رسی، انگار هزار بار دور خودت چرخیده ای و با هر چرخش، چیزی را تجربه می کنی! او گاهی اوقات به نقطه های خیلی ریزی از اتفاقات روزمره اش اشاره می کند که البته پیامی که به همراه دارد، بزرگ تر از این حرف هاست:

دیروز داشتم جزوه می نوشتم دیدم یادم رفته حضور را با ضاد می نوشتند یا با ظا . دیدم یادم رفته , چند خطی عقب افتادم تا یادم آمد حضور را چطور می نوشتند .

یکی از مهارت های نیکو، عکاسی است و صدای خوب شاتر دوربینش را خیلی دوست می دارد :) ناگفته نماند که در جشن اخیر پرشین بلاگ که در راستای انتخاب صد وبلاگ نویس برتر زن برگزار شده بود، عکاس اکثر عکس هایی که به اشتراک گذاشته شد (خصوصا در فرندفید)، کسی نبود جز نیکوی دوست داشتنی.
اما خب، هرچقدر هم که من از عکاسی اش تعریف کنم، حق مطلب ادا نخواهد شد. پس خودتان یکی از عکس هایی که از باران در پاییز گرفته است را ببینید و قضاوت کنید.

باران

برای دیدن در اندازه ی اصلی، رویش کلیک کنید.

اما اگر از علاقمندی های این وبلاگنویس عزیز بخواهم بگویم، می توانم به علاقه ی زیاد او به رنگ بنفش اشاره کنم! این را به مرور زمان از پست هایش، از توییت هایش، از خوراک های ثبت شده اش در فرندفید و خلاصه از آواتارش می توان دریافت! و البته دقیق تر که بخواهم بگویم، او به بنفش بادمجانی علاقه دارد!
پاییز و باران و هوای ابری را هم دوست دارد و عکس گرفتن از چنین طبیعتی را بیشتر.

نیکو اهل شکسته نفسی هم هست. مثلا این:

فریاد زد :
حال هر کس خوب است
دستش را ببرد بالا
.
.
.
نیکو دستانش را گم و گور می کند.

همه ی نوشته ها و پست های نیکو زیبا و خواندنیست. آدم را می برد جای دیگری. اما به نظرم یکی از زیباترین پست های او، می تواند این باشد:

شب ِ بی خواب و بی ستاره و باران . پنجره را که باز کردم خنکای صبح ریخت به زیر پوستم . باد زد زیر موهایم . چهره ,,, خسته بود و خوشحال . سر صبح بردی ام امامزاده قاسم خیابان دربند . با آن سنگ های سفید و گل های بنفشه . با آن تازگی صبح و آرامش و خاطره و صبر تو برای حرف های تند تند من . با آن نان داغ و برشته و پنیر خامه ای و آب هلو . با آن نگاهمان به کوه . با آن سفیدی های کله ی کوه و چشم های کمی سرخمان . با آن بی خوابی ها و خنده ها و خاطره ها . با آن آرامی ها ,,, امامزاده را که گذر کردیم . پیچیدیم در کوچه باغی های سر صبح و بی صدایی و نم زمین از باران . با آن بهاری هوا . ظهیرالدوله و شمع خریدنت . با عکس های خوب من و در بسته اش . با پیرمرد تسبیح به دست و آن مرد کلاه به سر قابلمه به دست گورستان . راه رفتنمان میان سنگ قبر های نم کشیده ی شکسته و توی ذوق زنی سنگ های تازه تعویض شده . سوزن گیر کردن پیرزن روی ” آن در را ببند ” . آه ! نفهمی اش را بگو . خنده های ریز من و نگاه از سر غیض تو . رد که شدیم ,,, شروع خنده های تو . همراهی من . بیرون آمدن و آن دیوار کهنه با آجر های خیس . عکس های من . عکس های تو . عکس های تایمر دار و خنده . دست ها را بگو . حکایت دوست داشتن دست ها که تمامی ندارد برای من . رد که شدیم ,,, ام پی تری پلیر بی شارژ من و نامجو و آناتما و ناظری قسمت کردنت . سکوتمان آمد و کوفتگی اندکی در تنمان. درخت های تا آسمان بلند . نان سنگک را یادت هست ؟ دست پیرمرد کور بود با عصا . راه رفتن تا تجریش . خاطره ی کوه و روزه و بالا رفتنت . پریدنت با آن همه حاشیه . افتخار بعدش را بگو . کمر درد من موقع رسیدن به تجریش . تاکسی و لبخند های خسته وار تو . بی حرفی های من . پیادگی ها . تو دل میدان کاج نشستنمان . شأن را اینجور می نوشتند دیگر نه ؟ نیمکت های نداشته و آدم های سر پا . آمدنش . از آن دورها بازی در آوردنمان . سه تا مارمالاد آوردنش . انجیر و پرتقال و زردآلو . با آن شیشه های کوچک که رویشان نوشته تغذیه ی سالم , جامعه ی سالم . ویتینگ برای غذا . دوغ خریدن من . چقدر طول داد ها . برای یک بار هم که شده از روی خط کشی رد شدن من مثلاً . تصادف اگر کردم دیه می دهند ؟ روی نیمکت کنار شهر کتاب نشستن و غذا خوردن و تماشای مسابقه ی اتومبیلرانی این دختر پسرهای علاف . شهر کتاب . بالا پایین کردنمان . گیر داده بود برای من شمع بخرد . آخر سر همان دختر آفریقایی که بک گراند سبز بود را خرید . تا سر شهرک آمدنش وآن پیکان سبز قراضه هه که درش باز نمی شد . خنده ی بی وقت من دوباره . خداحافظی کردن و ناله رسیدنمان . داغون بودنمان . چند بود ؟ 5 یا 6 . بود دیگر . دیر . خوابیدیم . خوب

از این ها که بگذریم، می خواهم چند مورد دیگر را هم در رابطه با وبلاگش بگویم. یکی از نکاتی که توجه ام را به خودش جلب کرده است، این است که کامنتینگ ِ اکثر پست هایی که می فرستد (خصوصا این پست های اخیرش)، بسته اند! راستش علتش را نمی دانم. شاید در یکی از پست هایش دلیل را توضیح داده باشد که من از آن غافلم.
مورد بعدی هم این است که اگر خوراک وبلاگ بیاید روی فیدبرنر، بهتر است.

و در آخر برای نیکوی عزیز، آرزوی موفقیت و سربلندی در همه ی عرصه های زندگی را دارم و امیدوارم همیشه و همه جا سلامت باشد.
کاغذدیواری زیر هم هدیه ایست به رسم یادبود، از طرف بانوی وبلاگی به نیکو :) امیدوارم کمی ها و کاستی ها را ببخشد…

برای دیدن در اندازه ی اصلی، رویش کلیک کنید.

برای دیدن در اندازه ی اصلی، رویش کلیک کنید.

حال شما به این وبلاگ و نویسنده اش چه امتیازی می دهید؟!

پ.ن.1- از این پس، هر هفته یک وبلاگ را انتخاب و به معرفی و بررسی آن می پردازیم :) ممکن است وبلاگ بعدی، وبلاگ شما باشد!

لیست بروز شد!

اکتبر 29, 2008

خب، لیست بروز شد (اینجا)… ریپورت قبلی رو هم می تونید در این صفحه ببینید!
نمودار زیر هم وضعیت فعلی لیست رو نشون می ده…

نمودار بانوی وبلاگی

ضمنا اگر وبلاگ خود را در لیست نمی بینید، مرحمت کنید و کامنت بگذارید :)

با توجه به اینکه پنج وبلاگ اول، به ترتیب وبلاگ های زهرا اچ بی (خوراکآوای موج (خوراکبرساحل سلامت (خوراکمریم اینا (خوراک) و پزشکی (خوراک) می باشند، شما به کدام یک از این وبلاگ ها رای می دهید؟!

یک بانوی وبلاگی اگر خوب بنویسه،همه می گویند چون خانومه بهش توجه شده و اگر بد بنویسه همه میگن میبینی خانوم ها رو !! وبلاگ نویسی بلد نیستند که !!!

اینجا ایران است و من یک دختر جوانم. حرف زدنهایم در اجتماعات مختلفی که مرد در آنها حضور دارد به معنای جلب توجه آقایانی است که بعدا سعی می کنند بنده را طی یک مراسم “پیشنهاد دوستی” از شرمندگی دربیاورند تا اینجانب دیگر نیازی نداشته باشم در مجامع دوستانه، علمی و… ابراز وجود کنم!

نتیجه اول: اظهار نظرها و رویت شدن بانوان در سطح وسیع به معنای خودنمایی می باشد.

درست است که نتیجه ای که من به آن اشاره می کنم کاملا شخصی است ولی بعید میدانم تا به حال هنگام صحبت کردن در یک کلاس آموزشی که دختران و پسران به طور همزمان در آن حضور دارند متوجه نگاه بعضی از افراد نشده باشید که شما را یک جنس مخالف خودنما می بینند نه یک علم آموز منتقد و پرسشگر. اگر از روی عادت همیشه به استثناهای جامعه اشاره نکنید که مثلا: شوهر من، پسر خاله من، برادر من و … اینگونه نیست، مطمئن باشید واقعیات را هم آنگونه که هست خواهید پذیرفت. گاهی فکر می کنم چرا به جای این همه شعارهای حجاب که برای خانمها روی بیلبردهای متراژ بالا، پشت اتوبوسها، دیوارهای عریض خیابانی و هزاران کانون توجه دیگر  ترتیب می دهند یک بار ننوشته اند آقای محترم نگاه خود را کنترل کنید! از زل زدن در صورت زن نامحرم بپرهیزید! هنگام نشستن در تاکسی پای خود را 180 درجه باز نکنید! هنگام نشستن در تاکسی خانمها را با تکیه گاه دسته صندلی اشتباه نگیرید! کاش می توانستم روزی را که راه جدیدی برای فروش فیلمهای عکاسی صنعتی که گرانتر از آنچه در بازار بود و به اشتباه خریداری شده بود به مدیر عامل شرکت پیشنهاد دادم فراموش کنم فکر می کنید در مقابل پیشنهاد من که تحسین اکثر آقایان حاضر را برانگیخت مدیرعامل محترم چه برخوردی با بنده کردند؟ مطمئن باشید که پاداش و اضافه حقوق نگرفتم فقط از من خواستند برای تسویه حساب هرچه سریعتر به دفتر مجللشان مراجعه کنم!  اگر این مثال از جانب زندگی خصوصی من است پوزش می طلبم ولی من یک تحلیلگر اجتماعی نیستم تا بتوانم انواع موجود در جامعه را نام ببرم آنچه باز گو می کنم بخشی از آن چیزیست که لمس کرده ام و می دانم انواع مشابه آن را شما هم تجربه کرده اید.

نتیجه دوم: خانمهایی که دانسته های خود را عرضه می کنند مورد حسادت حداقل ده درصد از افرادی واقع میشوند که شنونده گفته هایشان هستند (اعم از زن و مرد) .

حضور من در جامعه برای بیان آنچه می دانم عرصه تنگی دارد. راه حل چیست؟ من هم نیاز دارم تا وجود داشته باشم حرف بزنم نظر دیگران را در مورد آنچه بیان می کنم بدانم و برای پیشرفتم از کسانی که مرا با نگاهی خریدار و سرشار از حسادت نگاه نمی کنند کمک بگیرم. راهی را که من انتخاب کردم ایجاد کردن وبگاهی بود تا بتواند دریچه کوچکی باشد که در آن حرفهایم را بزنم و اگر کسی از اظهاراتم خوشش نیامد و با اخم نظری داد فقط پاسخش را بخوانم و اخمش را نبینم. ولی افسوس که داستان تاکسی و شرکتی با مدیر عامل حسود همچنان پا برجاست. اینجا هم وقتی میفهمند که نویسنده وبلاگ یک جنس مونث است تا جایی که از دستشان برآید الطافشان را نثارم می کنند. نمونه یکی از کامنتهایی را که برای من گذاشته بودند و شما هم امثال آن را بسیار دریافت کرده اید اینجا می گذارم:

سلام خواهر دینی بنده چرا فکر می کنی توی وبلاگ نویسی واست مشتری پیدا میشه نظراتتو توی یکی از وبلاگ ها خوندم خیلی ارزش و منزلت خودتو زیر سئوال بردی .

لطفا نگویید چرا این نوشته را در این مطلب به نمایش گذاشته ام. شما را به خدا بگویید تا کی پنهان کاری؟ چرا نباید آنچه را که هست بازگو کنیم؟ کدامیک از شما مشابه این کامنت را ندیده اید؟ تا به کی باید چوب جنسیت را بخوریم؟ چرا نظر مردی را که به من تهمت مشتری پیدا کردن از طریق وبلاگ ساده و تازه ام را زده پنهان کنم؟ چرا من باید به چشم دیگران چیزی باشم که نیستم؟ چرا بانوی وبلاگی را بزرگ نمی کنید؟ چرا به کسانی که آرزوی کوچک بودنتان را می کنند ثابت نمی کنید که بسیار بزرگتر از تصورشان هستید؟ بیایید هر نظری را که توهین به بانوی وبلاگی بودنمان است تحریم کنیم؟ من و شما بانوان وبلاگ نویسی هستیم که از نظر اطلاعات، سبک و قلم، طرز فکر و جرات بیان واقعیات چیزی از دیگران کم نداریم. کاش کمی شیوه را عوض کنیم و به جای فقط از روزمرگی ها نوشتن دستی بر فنون وب هم داشته باشیم که از اصلی ترین ابزار وبگاه داریست. من یک بانوی وبلاگی ام و از تک به تک بانوانی که از این کار قشنگ و در اصل از خودشان حمایت می کنند سپاسگزارم. بیایید بانوی وبلاگی را به پایگاهی تبدیل کنیم برای اعتراض به بی حرمتی ها و بی عدالتی هایی که به بانوان وبلاگ نویس روا می دارند، به پیشرفتهای بانوان وبلاگ نویسی که شاید تا کنون اسمشان را نشنیده ایم، فراموش نکنید که تبدیل شدن وب فارسی به یکی از سه زبان اول وبلاگ نویسی دنیا فقط کار آقایان نبوده!

نتیجه آخر: بانوان وبلاگ نویس ایرانی بی نظیرند.